یادداشت های یک وکیل دادگستری
|
||
تنها نبوغ فردی احمق , سکوت اوست. ( روزا نیل هورستون )
کتاب هنرگفتگو ( روزالی ماگیو , ترجمه غلامحسین خانقایی , ص ١٢٣ )
... تنهایی همانند بیماری است که تنها را ه درمان آن ، واگذاری او به حال خودش است ، اینکه اجازه دهیم هرکاری می خواهد انجام دهد و برای علاج آن هیچ اقدامی نکنیم .
همیشه از آن افرادی می ترسم که از تنهایی بهره ای نمی برند و مایلند تا زندگی مشترک ، کار روزمره ،دوستان و حتی اهریمن را داشته باشند ،آنان چیزی را می خواهند که هیچ کدام قادر به انجامش نیستند و آن حفاظت از خویشتن است و بخشیدن این اطمینان که هیچ گاه با واقعیت تنهایی خود در زندگی روبرو نشوند ، این انسانها شایستگی مجالست ندارند زیرا گریز آنها از تنهایی ، ایشان را به تنها ترین افراد مبدل کرده است ... ( کریستین بوبن )
خشم با دیوانگی آغاز و با پشیمانی پایان می یابد.
دیدن رفتارهای خارج از عرف و اخلاق وکالتی هم ،گاهاً قسمتی از شغل وکالت است، اما این یکی انصافاً خیلی جدید بود : داستان از این قرار بود که درب دادگاه منتظر کارشناس بودم که شخصی کیف به دست با موی سپید و سن بالای پنجاه ، قصد ورود به دادگاه را داشت که با تفاسیر موکلم از وضعیت ظاهری کارشناس احساس کردم شاید خودش باشد ،گفتم می پرسم ، نهایتش این است که میگوید نیستم ! بنابراین به نام فامیل صدایش کردم ، متوقف شد ، برگشت و به سمتم آمد ،گفتم : وکیل شرکت . . . در فلان پرونده هستم ،آیا شما کارشناس پرونده هستید ؟ ایشان پاسخ داد : بله ،در خدمتم ، هنوز شروع به صحبت نکرده بودم که ناگاه از دور ،طرف دعوی ، به این آقا نزدیک شد و گفت : ببخشید آقای وکیل ،دیر کردم ،. . .
ناگهان برق مرا گرفت ، شصتم خبر دار شد که ای دل غافل ،این که وکیل طرف مقابل است ، پس چرا به دروغ گفت که من کارشناسم ! ... اما عکس العمل این جناب ،وقتی دید جریان لو رفت ، با آرامش و انگار از کنار دیوار رد میشود راهش را کشید و رفت داخل دادگاه ، به همین سادگی !
هر چند قصدم فقط تشکر از آقای کارشناس به خاطر نظریه مبسوط و تکمیل ایشان بود ، لکن نمیدانم ا ین جناب با خود چه فکری کرده بود که در روز روشن خودش را کارشناس معرفی نمود !
تاسف خوردم ، در جایی که این جناب ، با آن سن و سال و موی سپید ، می بایست الگوی اخلاق برای وکلای جوان تر باشد ،مایه تاسف شد .